کد خبر: 308865تاریخ انتشار : ۸:۳۳:۲۶ - شنبه ۹ آذر ۱۳۹۸

وقتی بهای مواد مخدر صنعتی افزایش یافت قاچاقچیان هم برای سود بیشتر ناخالصی های آن را افزایش دادند. من هم که می دانستم این ناخالصی ها برخی معتادان را به کام مرگ می کشاند تصمیم گرفتم تا از برادرم برای تست ناخالصی های مواد مخدر مصرفی ام استفاده کنم اما قصد کشتن او را نداشتم چرا که …

www.dustaan.com سرگذشت هولناک جوان 20 ساله ای که در دام اعتیاد افتاد

این ها بخشی از اظهارات جوان ۲۰ ساله ای بود که به اتهام قتل برادر ۱۳ ساله اش دستگیر و با دستور قاضی احمدی نژاد (قاضی ویژه قتل عمد مشهد) روانه زندان شد. این جوان که در آشفته بازار زندگی خانوادگی اش به بیراهه رفته بود درباره سرگذشت اسفبار خود گفت: پدر و مادرم اختلاف شدیدی با یکدیگر داشتند و مدام به جر و بحث و مشاجره می پرداختند. آن ها هیچ تفاهم اخلاقی با یکدیگر نداشتند و همواره در کشاکش دادگاه و پاسگاه بودند تا این که بالاخره مادرم به خاطر اعتیاد پدرم از او طلاق گرفت او در این شرایط سرپرستی من و برادر کوچکم را نیز پذیرفت و به این ترتیب مسیر زندگی ما عوض شد. پدرم از مشهد به تهران نقل مکان کرد و در آن جا مشغول کارگری ساختمانی شد. از سوی دیگر مادرم منزل کوچکی را در منطقه سیدی مشهد اجاره کرد و به کارگری در خانه های مردم مشغول شد تا بتواند هزینه های زندگی و تحصیل برادر کوچکم را تامین کند.
من هم که تا آن روز به طور پنهانی سیگار و مواد مخدر سنتی مصرف می کردم با یافتن آزادی‌های بیشتر درحالی سراغ مواد مخدر صنعتی رفتم که نمی توانستم پول بیشتری از مادرم بگیرم. حدود یک سال از این ماجرا گذشته بود که مادرم به عقد موقت راننده ای درآمد. او راننده خودروهای سنگین بود و بیشتر روزها را در جاده می گذراند. مادرم که سایه مردی را بالای سرش می دید از این ازدواج راضی بود. چرا که ناپدری‌ام از نظر مالی نیز ما را حمایت می کرد. ولی بعد از گذشت سه سال از این ازدواج، او مادرم را در حالی رها کرد که دخترش هنوز به سن دو سالگی نرسیده بود. شرایط زندگی ما روز به روز بدتر می شد و من هم کراک بیشتری مصرف می کردم. در این اوضاع و احوال گاهی پدرم برای سرکشی و دیدار ما به مشهد می آمد و مبلغی را در اختیارم می گذاشت ولی هیچ گاه به منزلمان نمی آمد در این آشفته بازار خانوادگی برادر ۱۳ ساله ام نیز بعد از تعطیلی مدرسه در یک نانوایی کار می کرد تا کمک خرج مادرم باشد. از سوی دیگر من که برای تامین هزینه های اعتیادم دچار مشکلات مالی بودم مورد سوء استفاده خرده فروشان مواد مخدر قرار می گرفتم و آن ها کراک های دارای ناخالصی زیاد را به قیمت ارزان تری به من می فروختند. شنیده بودم که خیلی از معتادان به خاطر همین ناخالصی ها جان خود را از دست داده اند. من هم که از این موضوع وحشت داشتم تصمیم گرفتم از برادر کوچکم برای تست مواد مخدر استفاده کنم. البته هدف دیگرم این بود که برادرم معتاد شود تا کارهای خلاف و ماجرای اعتیاد مرا به پدرم اطلاع ندهد.
این بود که به زور او را مجبور می کردم تا از کراکی که در اختیارش می گذاشتم استفاده کند به طوری که با هر بار مصرف حال وخیمی پیدا می کرد. یک بار پس از مصرف چند دود کراک، حالش رو به وخامت گذاشت و روی چمن های بولوار افتاد. مردم با اورژانس تماس گرفتند و او با تلاش کادر درمانی بیمارستان بهبودی خود را بازیافت و به منزل بازگشت. مدتی بعد از این ماجرا پدرم با من تماس گرفت و گفت: می خواهد مرا برای شغل نگهبانی از یک مجتمع مسکونی به تهران ببرد. من هم که خوشحال شده بودم بلافاصله مقداری کراک خریدم و هنگامی که مادرم برای شست و شوی لباس ها به داخل حمام رفت برادرم را صدا زدم و چند دود به او دادم بقیه را هم خودم کشیدم که احساس کردم حالم خوب نیست با وجود این از خانه بیرون آمدم و به محل قرار با پدرم رفتم ولی بعد از آن حال برادرم بسیار وخیم شده و مادرم او را به بیمارستان برده بود. وقتی شنیدم برادرم فوت کرده است از ترس موضوع را پنهان کردم و با پدرم به تهران رفتم تا این که یک سال بعد از این ماجرا و با گزارش پزشکی قانونی همه چیز لو رفت و کارآگاهان پلیس آگاهی مرا دستگیر کردند اما من قصد کشتن برادرم را نداشتم و …
ماجرای واقعی براساس یک پرونده قضایی





پربیننده ترین مطالب روز

به اشتراگ بگذارید!
  تلگرام لینکداین توئیتر پینترست واتس آپ کلوب فیسبوکــ فیسنما

برچسب ها

انتشار یافته : ۰
 

شما می توانید دیدگاه خود را در خصوص پست بالا برای نمایش در سایت در کادر زیر وارد کنید.

 

نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد، تایید نخواهند شد.