ماجرای سرقت ناکام از طلافروشی/ سر سفره صاحبکارم نان ونمک خورده بودم، نتوانستم دزدها را لو ندهم.
ساعت یک بامداد بود. مرد جوان با دستانی لرزان و مردد گوشی تلفن را برداشت و شماره گرفت. به محض شنیدن صدای صاحبکارش گفت: برادرزنم و چند مرد دیگر در حال سرقت از مغازهتان هستند. بلافاصله هم تلفن را قطع کرد.
مرد میانسال نیز پس از این تماس تلفنی بلافاصله با پسرش راهی مغازه شد،در همین حال دزدان با دیدن صاحب مغازه و پسرش پا به فرار گذاشتند.
کارآگاهان شاگرد طلاسازی را دستگیر کردند. مرد جوان به ماجرای سرقت از کارگاه طلاسازی با همدستی برادرزنش و دوستان اواعتراف کرد. اما مدعی شد عذاب وجدان باعث شده که ماجرا را به پلیس لو دهد./ایران
مجله اینترنتی دوستان مجله خبری و سبک زندگی
