کد خبر: 64446تاریخ انتشار : ۱۴:۰۸:۲۸ - دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۵

خسته و کوفته از سر کار برگشتم، وارد خانه که شدم، همسرم گفت: کفشاتو در نیار، برو یه‌بسته فلفل و زردچوبه بخر و زودی برگرد که شب مهمون داریم.

www.dustaan.com هتک حرمت دختر پشت یخچال سوپرمارکت

شنیدن این حرف در آن موقع ظهر و با آن‌همه خستگی و بی‌حوصلگی پتکی بود که بر فرق اعصابم کوبیده شد و مرا به‌هم ریخت. با خشم به صورتش نگاه کردم و گفتم: معلومه از صبح چه‌کار می‌کردی؟ باید می‌رفتی و ادویه رو می‌خریدی، من حوصله ندارم.

داخل اتاق رفتم که استراحت کنم، دنبالم آمد و گفت: «یک دنیا کار روی سرم ریخته، باید توی غذا ادویه بریزم، وگرنه خودت سر سفره چشم‌غره می‌ری که غذات بو می‌ده.»به گفته‌هاش کم‌محلی کردم و خودم را به خواب زدم. با عصبانیت بیرون رفت و در اتاق را آن‌چنان به هم کوبید که نزدیک بود چهارچوبش از جا کنده شود.

صدایش را می‌شنیدم که به دختر کوچولویم می‌گفت: بیا این پول رو بگیر و برو از مغازه سر کوچه فلفل و زردچوبه و یک بستنی هم برای خودت بخر، فقط زود بیا که منتظرم.

پلک‌هایم سنگین شده بود و به خواب رفتم که ناگهان با صدای همسرم از خواب پریدم. می‌گفت بلند شو تینا از نیم ساعت پیش رفته و هنوز برنگشته. برخاستم و سراسیمه دنبالش رفتم. دخترم گریه‌کنان داشت بازمی‌گشت و فهمیدیم متاسفانه جوانی که شاگرد مغازه است، او را پشت یخچال مورد اذیت و آزار قرار داده که بلافاصله موضوع را به پلیس اعلام کردیم. متهم دستگیر شده، اما ما اشتباه کردیم و نباید بچه شش‌ساله را به‌تنهایی آن‌ موقع ظهر برای خرید بیرون می‌فرستادیم.

۵/۵ ( ۱ نظر )




پربیننده ها


مرجع : رکنا

مجله خبری دوستان : انتشار مطالب و اخبار تحلیلی رسانه‌های داخلی و خارجی لزوماً به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفاً جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.
به اشتراگ بگذارید!
گوگل پلاس

برچسب ها

انتشار یافته : ۰

نظر خود را درباره پست بالا در کادر زیر وارد کنید.

نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد، تایید نخواهند شد.