کد خبر: 312995تاریخ انتشار : ۸:۵۵:۳۰ - سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸

تاکنون دو بار به خاطر دست درازی به زنان ودختران در مراکز تجاری دستگیر شده ام و هر بار دادگاه از من تعهد گرفته است که دست از این رفتارهای زشت بردارم اما گویی به این کار معتاد شده ام و …

www.dustaan.com - عقده های فروخورده!

جوان ۲۰ ساله ای که به خاطر رفتارهای هنجارشکنانه و ایجاد مزاحمت از طریق دست درازی به زنان و دختران جوان دستگیر شده است درحالی که بیان می کرد چند بار تصمیم گرفتم از این رفتارهای زشت دست بردارم ولی باز هم با وسوسه های شیطانی نمی توانستم خودم را کنترل کنم، درباره چگونگی این ماجرا به کارشناس اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: در یکی از روستاهای مرزی جنوب شرقی کشور به دنیا آمدم ولی فقط یک سال به مدرسه رفتم و بعد از آن گوسفندان را به چرا می بردم. در خانه های گلی و چوبی زندگی می کردیم و من هیچ گونه آگاهی و اطلاعاتی درباره غرایز جنسی نداشتم چرا که به مدرسه نرفته بودم و هیچ کدام از اطرافیانم در این باره سخنی نمی گفتند. در واقع از همان دوران کودکی کار می کردم و هرقدر به من دستمزد می دادند حرفی نمی زدم. در همان دوران نوجوانی چند بار توسط جوان های بزرگ تر از خودم مورد آزار قرار گرفتم اما از ترس چیزی به خانواده ام نمی گفتم و این موضوع را پنهان می کردم. نه تنها قدرت دفاع از خودم را نداشتم بلکه «نه» گفتن را هم بلد نبودم و نمی دانستم چگونه با شرایطی که برایم به وجود آمده است برخورد کنم. هیچ وقت به شهر نرفته بودم و چگونگی رفتار با آدم های شهرنشین را نمی دانستم به همین دلیل خیلی از افراد ازمن و برادرم سوء استفاده می کردند تا این که وقتی به سن جوانی رسیدم مادرم به دلیل بیماری فوت کرد و ما با پدر پیر و از کار افتاده ام تنها ماندیم. برخی از هم روستایی هایمان از مدتی قبل برای کارگری به مشهد آمده بودند و خبرهایی که می رسید حاکی از آن بود که آن ها در مشهد زندگی خوبی برای خودشان فراهم کرده اند. این بود که پسرعموهایم پیشنهاد زندگی در مشهد را مطرح کردند و ما هم تصمیم گرفتیم به همراه آن ها مهاجرت کنیم. خلاصه بار و بندیل سفر را بستیم و به محله «بازه شیخ» آمدیم. در این جا منزلی را اجاره کردیم تا پنج نفری در کنار هم زندگی کنیم. پدرم که از کارافتاده بود در خانه می ماند و پسرعموهایم در امور ساختمانی کارگری می کردند. من و برادرم نیز از طریق یکی از آشنایان به پیمانکار یک ساختمان واقع در انتهای سی متری طلاب معرفی شدیم تا با کارگری درآمدی کسب کنیم اما درآمد آن چنانی نداشتیم و پول کارگری مان صرف مخارج زندگی و تهیه مایحتاج ضروری می شد. من تیپ و قیافه درستی نداشتم و مورد توجه هیچ کس قرار نمی گرفتم. از سوی دیگر با دیدن وضعیت ظاهری برخی زنان و دختران جوان کنجکاو می شدم و گاهی در خلوت و تنهایی فیلم و عکس های مبتذل نگاه می کردم که برخی دوستانم در اختیارم می‌گذاشتند. در نزدیکی محل کارم مراکز خرید بزرگ و پاساژهایی وجود داشت که من هر روز بعد از اتمام کار ساختمانی به این مراکز می رفتم و از نگاه کردن به زنان شیک پوش و آرایش کرده لذت می بردم. در این میان نیز وسوسه می شدم تا به آن ها دست درازی کنم و این گونه به خودنمایی بپردازم چرا که در دوران کودکی عقده های فروخورده زیادی داشتم و از این که همواره توسط دیگران مورد آزار قرار می گرفتم رنج می بردم. از سوی دیگر شیوه کنترل رفتارهای غریزی را نمی دانستم تا این که به دلیل حضور زیاد در مراکز تجاری و خرید مورد ظن فروشندگان قرار گرفتم و با گزارش آن ها توسط ماموران کلانتری میرزا کوچک خان مشهد دستگیر شدم. آن ها مرا به دادگاه فرستادند اما چون شاکی پرونده به دادگاه نیامد از من تعهد گرفتند که دیگر این رفتارهای زشت را تکرار نکنم اما باز هم وسوسه می شدم وتلاش می کردم به طور پنهانی وارد مراکز تجاری شوم تا کسی به من مشکوک نشود ولی این بار نیز زمانی که در حال ایجاد مزاحمت برای زنان و دختران جوان بودم ناگهان ماموران انتظامی از راه رسیدند و مرا در یکی از بازارهای خرید دستگیر کردند. حالا هم از رفتارهای خودم پشیمانم اما نمی دانم چگونه می‌توانم دست ازاین اعمال زشت بردارم و …
شایان ذکر است، به دستور سرهنگ محسن باقی زاده حکاک (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) پرونده این جوان در اختیار کارشناسان دایره مشاوره و مددکاری اجتماعی قرار گرفت تا بررسی‌های روان شناسی درباره رفتارهای هنجارشکنانه او صورت گیرد.
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

به این پست امتیاز دهید



پربیننده ترین مطالب روز

به اشتراگ بگذارید!
  تلگرام لینکداین توئیتر پینترست واتس آپ کلوب فیسبوکــ فیسنما

برچسب ها

/ مجله دوستان
انتشار یافته : ۰
 

شما می توانید دیدگاه خود را در خصوص پست بالا برای نمایش در سایت در کادر زیر وارد کنید.

 

نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد، تایید نخواهند شد.